در مورد ستاره‌ٴ دنباله‌دار سال 1264، بايد گفت كه جيلز دومينيكي رساله‌اي در آن باره دارد.1
19. زبان‌شناسي ــ بيكن اهميت فوق‌العاده‌ٴ متن‌هايي را كه به يوناني‌، عبري‌، و عربي نوشته‌ شده بود دريافت‌، و ضرورت تحصيل اين زبان‌ها را تأكيد كرد. در واقع‌، اين قدم اول براي كسب‌ معرفت بود، و تنها راه دست يافتن به منابع حكمت قديم‌. بخش سوم رساله‌ٴ كبير تماماً به‌ توصيف فايده‌هاي تحصيل زبان اختصاص داشت‌. مجلد اول‌، مجموعه‌ٴ فلسفي هم براي بحث‌ درباره‌ٴ دستور زبان و منطق در نظر گرفته شده بود. دو قطعه‌ٴ مهم از آن در دست است‌. يك دستور زبان كامل يوناني‌، و يك دستور زبان ناقص عبري‌.
در عين حال كه او لزوم فراگرفتن زبان‌هاي مختلف را براي منظورهاي ديني‌، فلسفي‌، و علمي دريافته بود، ساير فايده‌هاي آن را هم خاطرنشان مي‌ساخت‌، از قبيل فايده‌هاي سياسي‌، تبليغي‌، و تجاري‌. او در بحث‌هايش درباره‌ٴ تحصيل زبان عبري بر رويكلين پيشي گرفت و دريافت كه بهترين راه تحصيل عبري ياري گرفتن از يك يهودي است‌. به زبان‌شناسي تطبيقي‌ علاقه‌ٴ عميقي داشت‌. اظهار كرد كه عربي‌، عبري‌، و كلداني گويش‌هاي زبان واحدي هستند. با اين‌ همه‌، جاي ترديد است كه از زبان عربي جز اطلاعاتي سطحي داشته است‌.
او ناقص بودن ترجمه‌هاي لاتيني آثار عربي و كتاب مقدس را خاطرنشان شد، ضرورت‌ اصلاح ترجمه‌ٴ قديس جروم را تأكيد كرد، و چگونگي اين كار را توضيح داد. بدين‌ترتيب‌، برخي‌ اصول تصحيح انتقادي متن‌ها را بيان كرد.
در مورد دستور زبان يوناني بايد گفت كه اين اثر به وسيله‌ٴ گروستست و بازينگستُك تهيه‌ شده بود، با اين همه‌، او نخستين عالم قلمرو مسيحيت بود كه چنين دستوري را براي استفاده‌ٴ افراد لاتيني زبان تدوين و تكميل كرد.
20. مطالعات درباره‌ٴ كتاب مقدس ــ معرفي بيكن به عنوان داعيه‌دار ضد كليسا بسيار گمراه‌كننده است‌. او از بسياري مسائل كليسايي بدگويي كرده‌، ولي به هيچ روي مخالف كليسا نبوده است‌؛ او بسيار راست كيش بود، يا سعي مي‌كرد باشد، و مطالعه‌ٴ كتاب مقدس را بسيار مهم‌ مي‌شمرد. مسلماً نياز روحي براي فهم هرچه بهتر كتاب مقدس نخستين دليل او براي آموختن‌ زبان عبري و يوناني بود. همه‌ٴ معارف در نص يا فحواي كتاب مقدس بود، و از هيچ كوششي‌ براي آشكار كردن و در دسترس قرار دادن اين معارف نبايد خودداري مي‌شد. خلاصه اينكه از بسياري جهات بيكن كسي بود كه مي‌شد او را ((بنيادگرا)) ناميد. او بارها، بازگشت به اصول انجيل‌ را موعظه مي‌كرد، دور از آثار جديدي از قبيل عبارات پطروس لومباردي كه حكماي الٰهي برايش‌


1. دومينيكيان زيادي به نام Giles در حدود 1264 ـ 1300، برآمدند. مثلاً ممكن است او ژيل لِسَني باشد، كه به كسوف و خسوف علاقه‌مند بود ( ¿ بالاتر).